خرید بک لینک

درباره سایت

heartsore

امکانات وب

یه اتفاقایی تو زندگی بزرگت می کنه... قویت می کنه... سختت می کنه...مثه دیدن یه کسی که فک می کنی میتونی بهش تکیه کنی ولی خودت میشی تکیه گاهش..یا کسی که همه دنیاتو براش میزاری تا متقابلا اونم بهت توجه کنه و همه دنیاشو برات بزاره ولی یهو، یه جایی که اصن انتظارشو نداری، میره با کسی که تو ازش متنفری...یا کسی که سالها تلاش می کنه تا بهت بفهمونه که نگرانته و از ناراحتیت رنج میبره ولی تو نمیبینیش و راه خودتو میری...یا کسی که میاد و یهو تمام نفرتتو تبدیل به دوست داشتن می کنه ولی درست زمانی که بهش اعتماد کردی و دل بستی میزاره میره...یا کسی که یه روزی قرار بود همه دنیا حسرت دوستیت با اونو بخورن به یکی دیگه دل میده و اون میشه محرم تمام خوشی ها و ناراحتیاش..اینا دیگه اسمش درد نیس.. زخمه..زخمی که همیشه و همه جا ممکنه دوباره تازه بشه و دردناک تر از قبل آزارت بده..زخمی که هیچ مرحمی نباشه تا خوبش کنه و اونو از بین ببره...از همه بدتر وقتیه که یه نفر میاد تا اون زخما رو از بین ببره ولی دارویی که اون استفاده می کنه هزار بار بدتر از درد زخم خودتهنیش و کنایه هاش، درک نکردنش، قضاوت کردنش و ....بدجور میسوزونه...عین وقتی که نمک بپاشی روی یه زخم تازه...ولی یهو یه نوری یه کور سوی امیدی از دور نمایان میشه...وقتی اون نور رو دنبال می کنی انگار که فاصله گرفتی از کل این جهان و هیاهوهاش...انگار دیگه هیچ چیز و هیچ کس دیگه نمی تونه زخمات رو تازه کنه...انگار که یه شبه همه چیزو برده و تو رو یه آدم دیگه کرده...خرابت کرده و از نو ساخته...جرئت مخالفت با این نور رو نداری... توانشو هم نداری..فقط میتونی خودتو بسپری دستشو راضی باشی به هر چی که اون میخواد و اون میگه...#راضیم به هرچی تو میخوای...صبر می کنم تا هرجا که لازم

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:32

صفحه بندی